آخرین خبرها
خانه / اعلاميه و بيانيه / بیانیه شاخه استان بوشهر حزب مرزپرگهر در خصوص سالگرد قتل های زنجیره ای

بیانیه شاخه استان بوشهر حزب مرزپرگهر در خصوص سالگرد قتل های زنجیره ای

آب و آرمان و آزادی برگ و بوم و بالیدن ، خاک و خون و خاطره ، انار و اندوه و ایرانی ، رسم و روح و رهایی ، شب و شرم و شیدایی ، مرد و مرگ و میهن ، نخل و نام و نازیدن ، همه بنام مانای ایران و ایرانی

آن بانوی فریبا چشمان زیبای خود را گشود برای نخستین بار ، این نخستین بار بود که نگریستن را می آزمود به هر سو که نگریست چیزی ندید جز کویری لخت و تفتیده نگران شد ولی دانست که نگرانی و گریستن و نگریستن همبسترند . مهر تابان تن لطیفش را می سوزاند ولی خوب می دانست که چقدر او را دوست دارد از کنه هستی خود . خسته و نگران به خوابی فرو رفت ژرف و شیرین ، مزدا را در خواب خود دید بیاد آورد که از بین ابروان وی برخاسته است پس از خوابی ژرف ، خوابی که او را از دخترکی خرد به بانویی متین و زیبا بدل ساخته بود . از مزدا دو چیز خواست ، یکی آنکه مهر تابان را از وی نگیرد زیرا که بیزار است از شب و سوز و سرما و سکوت ، و دیگر آنکه آذوقه ای برایش فراهم آورد . مزدا ندا برداد که آری ، مهر تابان را هرگز از تو نخواهم گرفت و هرگز شب تو را نخواهد آزرد . وآری از خواب که برخاستی دانه ای را که در دست راستت گذارده ام در زمین فرو کن.

بانو از خواب برخاست و همان کرد که مزدا فرموده بود . شکیبایی کرد و سکوت تا دانه سر از خاک برآورد ، هنوز شکیب دخترانه اش به سر نیامده بود که در روز چهارم دید تعدادی جوان را که به او نزدیک شدند ، با خاکساری بوسه ای بر دستانش زدند و بی هیچ درنگی خود را بر پای دانه قربانی کردند و در خون سبز و سرخ خود غلتیدند ، در روز پنجم و ششم نیز دید بس جوانهایی را که این چنین کردند . بسیار بر آشفت و گلایه به درگاه مزدا برد که چون است این که می بینم ؟ مزدایش ندا داد که آسوده باش و شکیب پیشه کن ، اینها که می بینی فرزندان تو اند که هر یک بهاران و خزانهایی را دیده اند ، برخی خرد و جوان و برخی پیر و کهن ولی تو همچون مادری همگی را جوان و برنا می بینی . آنها خود را برای مادری قربانی می کنند که شیفته چشمان نگران اویند ، پس بانو شکیب کرد . در روز هفتم بود که دانه سر از خاک به درآورد ، بالید و بالید تا به درختی تناور بدل گشت ، خاکش خون بود و آبش آب سرخ چشم بانو که در داغ فرزند بر پای او می ریخت . میوه هایی داد همچون انار با پوست سرخ و سفید و سبز ، بانگ برآمد که از این میوه ها برگیر و بخور، مگر نه که آذوقه خواسته بودی ؟ بانو دستان خود را دراز کرد و میوه ای بر افتاد و او برگرفت و بشکافت ، دید دانه هایی بس فراوان و آبدار و مطبوع که در آن میوه نهان است خورد تا سیر و سیر و سیراب شد ، و این ، بود و هست و خواهد بود تا آن زمان که مهر تابان خواهد بود و تابش مهر . جوانهایی می آیند و می بوسند دستان بانو را ، همان مادرشان را و قربانی می کنند خود را بر پای آن درخت و آن درخت برگ و بر می دهد از خون آنها و می خورد بانوی زیبا از آن میوه ها.

آری آن بانوی زیبا و متین و فریبا را می شناسی ؟ آری ، او مادر من است ، مادر تو ، مادر ما ، مادر میهن ، مام ایران زمین .

آن درخت را چه ؟ آن را می شناسی ؟آری ، آن درخت ، بیرق و درفش وطن من است ، وطن تو ، وطن ما ، بیرق همیشه سه رنگ ایران ما .

آن جوانها را چه ؟ آنها را می شناسی ؟ آری ، آنها نیای منند ، نیای تو ، نیاکان ما ، فرزندان خاکسار مادرمان ایران ، ایران ما .

هر روز خرد و کلان ، پیر و جوان می آیند و فدا می شوند ولی حاشا که فنا شود آنکس که فدا شد .حاشا که خونشان به تباهی رفته باشد . داریوش و پروانه ، داریوش فروهر ، پروانه فروهر ، خوشا به آنان که خونشان ، انار گونه ای شود در دستان لطیف و پر مهر مادرشان ، مادرمان ایران . اگر این فناست باشد که همگی فنا شویم ، اگر این مرگ است باشد که همگی بمیریم ، اگر این پایان است باشد که همگی به پایان برسیم ، اگر این فراموشی است باشد که همگی فراموش شویم ، این نیست و نخواهد بود جز مانایی و والایی و جاودانگی .

تمام هستیمان را فدای هست مادرمان می کنیم ؛ علم و درکمان را ، شعور و شعرمان را ، صوت و سکوتمان را ، روح و روانمان را ، فعل و کلاممان را ، بود و نبودمان را ، هست و نیستمان را و در پایان به دنبال رد خون آنها می رویم ، رد خون داریوش فروهر ، رد خون پروانه فروهر ، ردی که هیچ رگباری آنرا از بام سراچه ی ذهنمان نخواهد شست . می رویم مسیر آنها را تا برسیم به درگاه پاک مادرمان ، با خاکساری بر دستان مادر نگرانمان ایران بوسه می زنیم و در پای بیرق سه رنگ میهن تا ابد یکرنگمان می غلتیم در خون خود تا تحفه ای شویم بس خرد و ناقابل در دستان لایق بوسه ی مادرمان ایران

قطره قطره خون ما فدای رشته رشته موی خوش رنگ و تابدار و دلربای مادرمان ایران ، ایران والا ، ایران زیبا ، ایران متین ، ایران فرهمند و مانا و فریبا

حزب مرز پر گهر ( شاخه استان بوشهر )

درباره‌ی MPG journalist

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>