آخرین خبرها
خانه / اعلاميه و بيانيه / ایران گیت ۲ ; تحلیلی بر ماجرای بی آبرویی جدید دولت اوباما و اپوزوسیون ساختگی آن

ایران گیت ۲ ; تحلیلی بر ماجرای بی آبرویی جدید دولت اوباما و اپوزوسیون ساختگی آن

ماجرای جاسوسی “سردار مدحی” در ائتلاف معروف به “دولت جایگزین” مدتی است که موضوع زیاده گوئی های رسانه های وزارت اطلاعات و تکذیب و حاشای اپوزوسیون ساختگی و آبرو باخته ی مربوطه شده است.
آنچه تاکنون مورد بحث قرار گرفته است همانند غذر بدتر از گناه،پرداختن به مسائل کناری است که تنها موجب هیچ انگاری گناه اصلی این جمع خواهد شد.
نشانه گرفتن انگشت اتهام به سوی رقبای داخلی در زمانی که کل شرکت کنندگان در این ماجرای بی فرجام،فاقد اعتبار و آبرو در خارج از حلقه های خود شیفته ی مورد بحث می باشند، به هیچ روی مورد علاقه ی عموم ایرانیان نیست.در عین حال،قلم فرسایی درباره ی مسایل پنهانی و جاسوسی بین المللی نیز در زمانی که هیچ اعتمادی به انگیزه ها و ادعاهای طرفین وجود ندارد دردی را درمان نمی کند.به طور کلی از کسانی که عملکرد علنی و چندین ساله ی خود را در یک کلام و یا یک اعلامیه به سادگی حاشا می کنند،گوئی که هیچ مسئولیتی در این باره نداشته اند و هیج اشتباهی را مرتکب نشده اند هیچ انتظاری نمی رود و از هیچ شعبده ی تازه شان تعجبی نخواهیم کرد.
در این میان ،در دیدگاه حزب مرزپرگهر تنها مساله ای که قابل بحث و موجب تاسف فراوان می باشد ،محتوای برنامه ی نسبتا بزرگی است که از جانب دولت اوباما و متحدین غربی آن در مورد آینده ی کشورمان پیش نهاده شده است که ماجرای اخیر تنها تبلوری از بخش کوچکی از آن به حساب می آید.
به دنبال شکست برنامه بین المللی” تغییر رفتار نظام جمهوری اسلامی”از طریق مبارزه ی انتخاباتی در چهارچوب قوانین موجود،به نظر می رسد که دولت اوباما شیوه های دیگری را به موازات حمایت از جناح موسوم به “خط امام ” در دستور کار قرار داده باشد که چشم امید بستن به جناح خیالی “دموکرات” و “هوادار غرب” سپاه پاسداران یکی از این راه کارهاست.
قیام بزرگ مردم ایران که در سال ۱۳۸۸ با زمینه ی مبارزات انتخاباتی و قانونی آغاز شده و به سرعت تبدیل به جنبش انقلابی بزرگی با خواسته های ساختار شکن با شعار هایی نظیر “استقلال آزادی جمهوری ایرانی” و “نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران” و”مرگ بر جمهوری اسلامی” دست رد به رهبری موسوی و کروبی و خواسته ی بازگشت به دوران طلایی امام(خمینی) زد.پس از ساختار شکن شدن جنبش به سرعت حمایت دولت اوباما را از دست داد.از سوی دیگر مقاومت رژیم در برابر جناح رقیب و سرکوب مسلحانه و بی رحمانه ی جنبش انقلابی ایرانیان تئوری جنبش های مسالمت آمیز با خاسته های مدنی محدود در برابر رژیم های مستبد ایدئولوژیک و بی رحم را که مورد حمایت همه جانبه ی آمریکا و اروپا بوده است را در هم شکست.در حال حاضر نیز شکست مفتضحانه ی مبارزات نرم در برابر رژیم های لیبی و سوریه دست کم غرب را در مورد نمونه لیبی وادار به دخالت نظامی و حمایت مستقیم از مبارزات مسلحانه مردمان نموده است.
آنچه در ماجرای “ایران گیت ۲ ” روشن است اتخاذ سیاست ایجاد یک حکومت اسلامی هوادار غرب از جانب دولت اوباما،دولت کنونی فرانسه و در صورت صحت ادعای جمهوری اسلامی دولت اسرائیل می باشد.هر چند این سیاست از پایه در تضاد با منافع ایران و آزادی خواهان میهن ماست،اما نمی توان گناه اصلی را متوجه کشور های غربی و بیگانگانی کرد که به هر حال تعهدی نسبت به منافع ملی ایران و ما و آینده ملت ایران ندارند و بدنبال تامین منافع خود هستند.هر چند با این دیدگاه ضرر و زیان آن دامان خودشان را هم خواهد گرفت.
گناه اصلی در اینجا از آن ایرانیانی است که با وجود ادعاهای چندین ساله ی خود ، به سادگی و با بی مسئولیتی تمام آماده ی پشت پا زدن به آرمان های ملت شده اند و در خدمت برقراری حکومتی اسلامی به رهبری جنایتکارترین جناه رژیم یعنی سپاه پاسداران،ستون اصلی نظام قرار گرفته اند.
شک نیست که در هر ماجرای کودتایی و یا انقلابی رکن اصلی و نظامی عملیات(در این مورد: سپاه پاسداران)تا مدت ها تامیین کننده ی سرنوشت گشور و حاکم اصلی رژیم آینده خواهد بود.سرنوشت طرح خیالی مورد بحث نیز حتا به فرض موفقیت آن چیزی به جز حاکمیت سپاه پاسداران ؛واسطگی و پادویی روحانیت و بوروکراسی جناه خط امام و هواداران “دوران طلایی امام” و گوشت دم توپ شدن مردم و جوانان آزادی خواه در روند قیام نبوده و نخواهد بود.
مساله تاسف بار دیگر ،چگونگی برخورد بسیاری دیگر از جریانات اپوزویسیونی است که تصور می کنند –یا این چنین وانمود می کنند-که خطر نفوذ رژیم تنها در زمینه ی جاسوسی و نفوذی نظامی از قبیل برنامه ی “سردار مدحی” است،در حالی که خود تا گردن در باتلاق نفوذی های روحانی و روشنفکران دینی رژیم فرورفته اند.
فصل مشترک تمام برنامه های مورد بحث ؛اتحاد آنان در حفظ نظام دینی و آلترناتیو های رنگارنگ آنهاستکه به صورت آشکار جایگزین های سکولار و دموکراتیک را ناممکن جلوه داده است و به بهانه های گوناگون نیرو های محدود مخالفین را در خدمت اهداف پلید و بلند مدت نظام دینی به هدر می دهند.جریان های مختلف اپوزیسیون سنتی و شخصیت های سوخته شده در محاسبات ساده لوحانه یا نفه پرستانه ی خود تصور می کنند که استمرار حکومت اسلامی چه با ولایت فقیه و یا بدون آن؛چه با سپاه پاسداران و یا بدون آن و چه با ستون های کنار زده شده از قدرت و چه بدون آنان جایی برای این عوامل زبون در حکومت آینده باقی خواهند گذاشت.
این جریان ها و افراد که با وجود چند بار فریب خوردن از نظام و حتا سرکوب شدن توسط آن باز خود را درمعرض فریب و سرکوب قرار می دهند،به راستی که اینان راهی برای بیداری خود و هوادارانشان باقی نگذاشته اند.
تنها امید نجات ایران جریان ها و به خصوص جوانانی هستند که با اتکا به نیروی بالقوه عظیم خود که مورد رشک جهانیان است،با خود باوری و تکیه بر اصول استقلال طلبی، سکولار و آزادی خواهانه ی خود و با چشم پوشی از راههای میان بر تخیلی و راهکارهای به ظاهر ساده و سریع و آسان عوامل نظام و یا منافع جهانی به ایجاد تشکیلات و ابداع راهکارهای خود می پردازند و قاطعانه دست رد بر سینه ی هر آلترناتیو غیر ایرانی،غیر سکولار و غیر دموکراتیت می زنند.
چنین باد
پاینده ایران
مرگ بر جمهوری اسلامی
حزب مرزپرگهر

درباره‌ی MPG journalist

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>