آخرین خبرها
خانه / مقاله / اختصاصي / چرا مردم ایران رژیم جمهوری اسلامی را عامل جنایات اسید پاشی می دانند؟

چرا مردم ایران رژیم جمهوری اسلامی را عامل جنایات اسید پاشی می دانند؟

داستان درست از زمان قتل هایی که توسط غلامرضا خوشرو که به خفاش شب معروف بود ، شروع شد. در روند بررسی پرونده یکبار سعی شد برخی از زنان را به شکلی که رژیم می خواست ، یعنی خیابانی جلوه دهند اما با سر و صدایی که توسط خانواده ها و مردم انجام گرفت این هدف به سرانجام نرسید. اما نکته جالب این است که خفاش شب همیشه حمید رسولی را عامل این جنایات می دانست.
حمید رسولی احتمالا همان کسی است که از مدیران میانی وزارت اطلاعات بود و در ماجرای قتل های زنجیره ای به جرم آمریت و صدور دستور در راستای اجرای دو فقر قتل داریوش فروهر و مجد اسکندری به حبس ابد محکوم شد.
در نهایت در راستای رسیدگی به پرونده قتل های خفاش شب حمید رسولی دستگیر نشد و غلامرضا خوشرو اعدام شد.
پس از این جنایات قتل هایی در مشهد انجام گرفت که اینبار ایدئولوژیکی بود. سعید حنایی که خود را قاتل معرفی کرد انگیزه اش را از چنین جنایاتی مزاحمتی که یک راننده تاکسی برای همسرش به وجود آورده بود عنوان کرد که او سپس اقدام به کشتن زن های خیابانی کرد! شاید اگر هر کسی جای او بود به جای کشتن زن های خیابانی رانندگان تاکسی را از میان برداشته بود. او جنازه ها را با موتور به خارج از شهر می برد و دفن می کرد کاری که تقریبا غیر ممکن است. اما مساله ای که مرا نسبت به این قضیه حساس کرد این بود که یکی از مسوولان که به دلایل امنیتی قادر به ذکر نام ایشان نیستم موقع اعدام در آنجا حضور داشته و سعید حنایی به صراحت می گفته که “نامردها قرار نبوده مرا اعدام کنید” . نکته جالب دیگر ساخت فیلم سینمایی “رنگ شب” ساخته محمد علی سجادی بود . سناریویی که در فیلم رسول بازیگرش بود و در واقعیت سعید حنایی! من در گزارشی به تفصیل به این موضوع پرداخته ام اما خلاصه مطلب این است که این فیلم دقیقا همان سناریویی است که قرار بوده افکار عمومی را آماده پذیرش چنین قتل هایی بسازد. البته این سناریو با شکست مواجه شد زیرا برخی رسانه ها به ریشه یابی مساله خیابانی شدن و مشکلات اقتصادی این زنان پرداخته و افکار عمومی بر خلاف حدسیات و جهت دهی های رژیم این جنایت را محکوم کردند. قضیه روانی جلوه دادن سعید حنایی هم به سرانجام نرسید و بالاخره همانطوری که سعید هم گفته بود علی رغم قراری که گذاشته بودند او را اعدام کردند.
سپس قتل های محفلی کرمان اتفاق افتاد. سناریویی که توسط مصباح یزدی کلید خورد. در این قتل‌ها تعدادی از اعضای بسیج یکی از مساجد کرمان اقدام به کشتن۵ نفر نمودند. این افراد در بازجویی‌ها با اشاره به شنیدن سخنرانی محمدتقی مصباح یزدی آنرا دلیل اعمال خود داستند. مصباح یزدی در آن سخنان گفته بود «اگر کسی خلاف شرعی مرتکب شود مومنان وظیفه دارند به او تذکر دهند، در مرحله بعد وظیفه دارند که به پلیس معرفی اش کنند، و اگر بعد از چند بار به این نتیجه رسیدند که پلیس و دستگاه قضایی نیز این افراد را مجازات نمی‌کنند، خودشان می‌توانند دست به کار شده و خاطیان را به سزای اعمال خود برسانند.» مصباح یزدی با فرستادن نامه‌ای به دادگاه صدور فتوا را تکذیب نمود. اما گفت تمام سخنانش در کرمان «استنساخ از منابع معتبر فقهی بوده‌است.» این دقیقا همان اتفاقی است که در پرونده اسید پاشی رخ داده است. در این سناریوی تکراری اینبار مجلس شورای اسلامی دست به کار شده و طرح امر به معروف و نهی از منکر را در دستور کار خود قرار داده است و سپس امامان جمعه درباره این مساله سخنانی ایراد کرده اند و سپس اسیدپاشی ها اتفاق افتاده است.
این اتفاقات به دلیل تکراری بودن و شباهت آن با جنایات قبلی مردم را به این نتیجه می رساند که رژیم جمهوری اسلامی در این جنایات دست دارد.

گزارش کامل من درباره قتل های عنکبوتی را می توانید در ذیل بخوانید :
متاسفانه من در این گزارش پیش بینی کرده بودم که ممکن است در دولت روحانی اقداماتی از این دست اتفاق بیافتد.
…………………………………………………………………………..

سعید حنایی قاتل نبود
فرزانه سیدسعیدی

شاید تصور شود که بازخوانی پرونده قتل های عنکبوتی کاری بیهوده است اما تکرار قتلهای ایدئولوژیک سریالی اهمیت این موضوع را به خوبی نشان می دهد زیرا خطر این قتل ها همیشه مردم کشور را تهدید می کند. “سعید حنایی” به نظر می رسد بر خلاف وعده داده شده و بر خلاف تصور خود او و خانواده اش اعدام شد اما در قتلهای کرمان به خوبی می بینیم که از قاتلین حمایت شده است. بنابراین بهتر دیدم تا نگاهی دوباره به داستان قتل های سریالی اینچنین در کشور داشته باشم.
“لیلا صمدی” خبرنگار مرحوم “ایرنا” که یکی از دوستان صمیمی من بود، پس از مصاحبه با فردی که بهتر می دانم نام آن شخص را ذکر نکنم به من گفت این شخص زمان اعدام سعید حنایی در محل حضور داشته و گفته حنایی فریاد می زده که “نامردها قرار نبوده مرا اعدام کنید”، لیلا صمدی به من گفت که موضوع خیلی بودار است و گویا داستان چیز دیگری است. آن زمان من یاد موقعی افتادم که در ستون یکی از روزنامه ها قبل از اتفاق افتادن قتلهای سریالی مشهد گروه منسوب به “انصار و حزب الله” خاتمی را تهدید کرده بودند که اگر دست از کارهای خود بر ندارد و با فساد در جامعه مبارزه نکند خودشان دست به کار خواهند شد. این موضوع مرا به خود مشغول کرد و با اجازه رئیس اتاق خبر خبرگزاری جمهوری اسلامی یک ماه به قسمت میکرو فیلم خبرگزاری رفتم و تلاش کردم که موضوع را بررسی کنم.
بهتر است که در همین جا اشاره ای به سخنان “رویا کریمی مجد” ، روزنامه نگار داشته باشم که تایید کننده اظهارات “لیلا صمدی” است. او که صدای سعید حنایی را زمان اعدام شنیده و ضبط کرده است می نویسد:” او فریاد می زد بی پدر مادرها، قرمساق ها قرارمان این نبود؟ مادر … ها ولم کنید، قرار…..صدای کشمکش می آمد. صدایش نامفهوم تر شد. نگهبان، دریچه را رها کرد و صدا، قطع شد.”
در بررسی های اولیه ای که داشتم انگیزه قتل بسیار احمقانه به نظر می رسید . مردی همسر سعید را سوار می کند و به او پیشنهاد غیر اخلاقی می دهد و همسرش بعد از درگیری لفظی با راننده از ماشین بیرون می پرد. زن موضوع را برای همسرش تعریف می کند و همسرش تصمیم می گیرد به جای اینکه مردهای مزاحم را از بین ببرد زنان روسپی را بکشد! خنده دار تر از انگیزه قتل این بود که قاتل گاهی مقتولین را با موتور سیکلت خود از خانه خارج و در جاهای خلوتی از شهر رها می کرده است!
خانواده ، دوستان و اطرافیان همه از مهربانی سعید می گویند.حتی زندان بان ها و زندانیان هم بند نیز معتقدند که سعید فردی بسیار مهربان است.او فردی با مرام و معرفت و اخلاق و حکمت است و یکی از بهترین زندانی های وکیل آباد بوده که همه زندان بان ها عاشقش شده اند.
سعید حنایی را باید شلاق می زدند اما طوری که کریمی مجد نوشته است این حکم اجرا نشده است.کرمی مجد می نویسد:خبر را که آوردند رفتیم طرف بند ملاقات شرعی. یک ورودی کوچک، منتهی می شد به راهرویی که دو طرفش در اتاق ها قرار داشت. هنوز سعید را نیاورده بودند. توی راهرو در یکی از اتاق ها سرک کشیدم. یک تخت خواب دو نفره بود، یک چوب لباسی، یک آینه روی دیوار، یک در بسته، در را که باز کردم، در اتاقک کاشی شده، یک دوش بود.توی راهرو همهمه پیچید. برگشتم. سعید را آوردند. با لباس زندان، دست ها و پاهایش بسته نبود. وقتی راه می رفت صدای خش خش پلاستیک می آمد. با همه کسانی که در اتاق بودند دست داد، با بعضی ها روبوسی هم کرد.به من که رسید گفت: سلام خانم کریمی، آمدید آخر قصه تان را ببینید؟خبرنگارها شروع کردند به پرسیدن سوال. مهم تر از همه خبرنگار روزنامه خراسان بود که در مورد محل قرار گرفتن اجساد می پرسید، حنایی هم با تسلط جواب می داد. حرف آخرش هم این بود که به من فرصت بدهند. می روم در کویر، جایی که هیچ آدمی نباشد. هر کاری که بگویند، می کنم.توی اتاق کناری، از یک میله طناب آویزان بود. این را وقتی به دیوار تکیه داده بودم و به جواب سوال آخرش فکر می کردم دیدم. دو تا سرباز، نیمکتی را که انگار منتظران اتاق ملاقات شرعی رویش به انتظار می نشستند، برداشت و برد گذاشت درست زیر طناب.
حنایی هنوز داشت حرف می زد. نسبت به آخرین باری که دیده بودمش موهایش سفید شده بود. دیگر تارهای سیاهش کمتر از تارهای سفید بود.دادستان کنار من به دیوار تکیه داده بود. اشاره کرد که ببرندش به اتاق پهلویی. پرسیدم: حدش را دیشب زدید؟با تعجب نگاهم کرد: حدش؟گفتم: ۱۵۷ ضربه.گفت: یادم رفته بود. سرباز را صدا زد. دم گوشش چیزی گفت. سرباز دم گوش سرباز دیگری چیزی گفت و خودش به اتاق پهلویی رفت. نیمکت را برداشت و به سالن ملاقات شرعی رفت.سرباز دیگر، شلاق را آورد. برای اولین بار شلاق می دیدم. نزدیک ۲۰ رشته طناب، به هم گره خورده بودند و به دسته ای محکم وصل شده بودند.حنایی را با شلاق به سالن ملاقات شرعی بردند. همان سالنی که زندانی ها حق دارند ۲۰ دقیقه با همسران شرعی شان خلوت کنند.توی دلم شروع کردم به شمردن. هیچ صدایی نمی آمد. نه صدای شلاق که هوا را بشکافد، نه صدای رشته هایی که روی بدنی فرود آید و نه حتی صدای نفس کشیدن دردناک مردی که حد بخورد.به ۲۰ نرسیده بودم که در باز شد و جلوتر از همه سعید حنایی بیرون آمد بدون نشانه ای از درد روی صورت نه چندان غمگینش.از دادستان که همچنان کنارم ایستاده بود پرسیدم: به همین زودی ۱۵۷ تا زدند؟
گفت: تعزیری است، محکم نمی زنند. شلاق هم چند رشته است و با نگاهش اشاره کرد که: بگذر.حنایی وسط سالن ایستاده بود. انگار منتظر بود که بگویند خب بفرمایید بروید. صدای یکی از سرباز ها بلند شد: خبرنگارها بیرون.به دادستان نگاه کردم: یعنی چه؟ این همه راه آمده ایم که برویم بیرون. جواب داد: باید بروید بیرون. گفتم: حتی عکاس ها؟ گفت: همه
در سفید بخش ملاقات شرعی که پشت سرم بسته شد، نفس عمیقی کشیدم. هیچ تصوری از این که اگر همان جا مانده بودم، چه می کردم نداشتم. اصلا نمی دانستم که می توانم صحنه را ببینم یا نه؟ فقط به فکر تصویر هایی بودم که عباس باید تهیه می کرد.تکیه داده بودم به در که دریچه سفید روی در باز شد. مرد میان سالی، آن سوی دریچه داشت به ما، شاهدان مرگ یک آدم نگاه می کرد. توی چشمانش اشک جمع شده بود. ضبطم را روشن کردم و نزدیکش شدم. ضبط را بالا بردم تا صدایش از پشت دریچه خوب تر ضبط شود. پرسیدم: آن طرف چه خبر است؟ گفت: دارند تمام می کنند و اشک هایش چکید.گفتم: مگر چه می کرد که همه این قدر دوستش دارند؟ گفت: نمی دانید چقدر آقا است، چقدر مهربان است. مرام دارد، معرفت دارد.داشت حرف می زد که صدایی آشنا را شنیدم. صدای حنایی بود. داشت فریاد می زد: بی پدر مادرها، قرمساق ها قرارمان این نبود؟ مادر … ها ولم کنید، قرار…..صدای کشمکش می آمد. صدایش نامفهوم تر شد. نگهبان، دریچه را رها کرد و صدا، قطع شد.نمی دانم چند دقیقه گذشت. در باز شد و اشاره کردند که خبرنگارها بروند داخل. پایم نمی کشید. عباس رفت و من پشت در ماندم. نمی دانم باز چند دقیقه گذشت. داشتم از خبرنگار روزنامه خراسان می پرسیم که چرا آن سوال ها را می پرسید؟ و او جواب می داد: او همیشه خودش به من زنگ می زد و خبر می داد که جسدی کجا افتاده است. این اواخر تلفن های روزنامه کنترل بود چون می دانستیم که اگر کسی را بکشند، به ما خبر می دهند. تقریبا در همه صحنه های کشف جسد، من با پلیس می رفتم به آدرس. خودم آدرس را به آنها می دادم. همه جسدها را قبل از تغییر وضعیت دیده ام. در دو موردی که سوال کردم، آنچه که او می گفت، با صحنه کشف جسد مطابقت نداشت. او می گفت: اول جسد را انداختم و بعد دور زدم. ولی آنچه در صحنه کشف جسد بود و از روی مسیر حرکت چرخ اتومبیل روی خاک ها معلوم بود، اول ماشین دور زده بود، بعد جسد را بیرون آورده بودند. بعد هم فهمیدم که رد چرخ ها، نمی توانست رد چرخ های ماشین او باشد. ماشینی که در صحنه کشف جسد ردش باقی مانده بود، فرمان هیدرولیک داشت که توانسته بود در فضایی کوچک با یک فرمان دور بزند، ماشین او فرمان هیدرولیک نداشت.پرسیدم: این ها که می گویید یعنی چه؟هنوز جوابم را نداده بود که سایه سربازی را دیدم که از کنارم می گذشت. با قدم هایی سنگین، انگار باری دستش باشد. نگاه کردم. سر چیزی شبیه وان حمام اما از جنس پلاستیک را گرفته بود. توی وان، سعید حنایی خوابیده بود. با گردنی خم شده به پشت. انگار به دیوار وان نگاه می کرد. سنگینی مرگ، نفس کشیدن را سخت کرده بود. من، خبرنگار روزنامه خراسان، زندان بانی که هنوز گریه می کرد، به وان سفید خیره شده بودیم.”
حال مروری داریم بر اظهارات فرشاد امیر ابراهیمی، او می نویسد:” ماجرای قتل های زنجیره ای زنان مشهد در سال ۱۳۸۰، که در آن ۱۳ زن در مشهد به قتل رسیدند، چند ماه پس از علنی شدن و کلافه شدن پلیس و مراجع قضایی زیر فشار مطبوعات و پرسش عمومی مردم نهایتا به دستگیری سعید حنایی منتهی و مختومه شد . در قتلهای سریالی زنان مشهدی نیز پلیس ابتدائا و سپس مراجع قضایی علنا اعلام کردند مقتولان “زنان خیابانی” می باشند و قاتل که ابتدائا خویش را بسیجی و سپس کارت بسیجی خود را جعلی اعلام نمود در صحن علنی دادگاه اعلام کرد که با انگیزهای مقدس و دینی و برای پاک سازی جامعه از فساد اقدام به قتل آنان نموده است . اینجا بود که برخی از روزنامه های متعلق به جناح راست ضمن هشدار شیوع فساد در جامعه و شماتت مسئولان در بی توجهی به پدیده فحشاء در جامعه اقدام سعید حنایی ها را علنا ستوده اند و کار فقط به نگارش ختم نشد و پس از اعدام وی انصار حزب الله مشهد برای سعید حنایی مجلس ترحیم گرفت و بسیاری از چهره های سرشناس و بنام انصار حزب الله نیز در آن مجلس شرکت جسته ، نشریه ندای ولایت مشهد در همان زمان در تیتر اول خویش از سعید حنایی به عنوان شهید امر به معروف و نهی از منکر نام برد !”
اما از طرف دیگر برخی نشریات آن دوره به صورت مساله نپرداخته و کالبد شکافی آسیب های اجتماعی را مد نظر قرار داده و علت اصلی روسپی گری در کشور را فقر دانستند و مصاحبه های اندوهناکی نیز با خانواده های قربانیان داشتند. این گزارش ها طوری بر مردم تاثیر گذاشت که به نظر می رسید رژیم جمهوری اسلامی به هدفی که می خواست نرسید و شاید همین مساله باعث اعدام سعید حنایی شد.
دیوانه از قفس نپرید
یکی از راههایی که می توانست سعید حنایی را از اعدام نجات دهد پرداختن به مساله بیماری روانی او بود اما اگر او با متوسل شدن به این دلیل محاکمه نمی شد هدف اصلی نظام خدشه دار می شد. گویا نظام نمی خواست علت آزادی سعید دیوانه بودن آن باشد زیرا هدف سعید حنایی که مبارزه با فساد در جامعه بود زیر سوال می رفت بنابراین سعید باید در کمال صحت و سلامت با اهداف افراطیون تندرو هماهنگ می شد.اما سعید طور دیگری تصور می کرد و آن اینکه با توسل به پرونده پزشکی که برایش درست کرده اند از مهلکه خواهد گریخت.
نگاهی داریم بر ادعایی که پزشک معالج سعید حنایی از او دارد.مهرداد بنی سعید مصاحبه ای با دکتر محمد حسین رستگار پزشک معالج سعید حنایی داشته است . این پزشک می گوید :من مدتی کوتاه بود که فارغ التحصیل شده بودم، سال ۵۹ بود که این مرد به من مراجعه کرد، در معاینات و روانکاوی های اولیه پی بردم او بیمار بسیارباهوشی است، من و «سعیدحنایی» با هم رابطه یی بسیارصمیمی داشتیم.او وقتی به من مراجعه کرد، ادعا کرد گاهی یک حالت خاص به سراغش می رود. در روانکاوی ها روشن شد وی دچار بیماری شورافسردگی ـ شادی افسردگی ـ است.اینگونه بیماری دو مرحله یی است که در دوره شادی و دوره افسردگی خلاصه می شود، در مرحله شادی، بیمار پرحرف، پرتحرک، کم خواب و بسیارمغرور می شود. دراین مرحله که خطرناکتر از مرحله افسردگی است، بیمار با غروربسیاربالایی که به وی دست می دهد، احساس قدرت زیادی می کند و با پروازافکار در این حالت خود را بسیاربالا می داند و احساس می کند توانایی های بسیاری دارد.اگر روی کارهای وی دقت بسیاری صورت گیرد، مشخص می شود که او دایماً از شاخه یی به شاخه دیگر می پرد، بسیار پرانرژی می شود و در شبانه روز ممکن است بیش از یک ساعت نخوابد. دراین دوره، بیمار سخاوتمند می شود، سعیدحنایی مردمهربانی بود و با من خیلی صمیمی بود، او بیمار زیرکی بود و بسیار خلاقیت داشت.این پزشک درباره اینکه در مرحله افسردگی، چه رفتارهایی از بیمارسرمی زند، می گوید:در این مرحله، برعکس مرحله شادی، بیمار احساس گناه می کند، پرخواب می شود و برخلاف روحیه اولی اش بسیارکم حرف شده و با یادآوری برخی کارهایش، اظهارپشیمانی می کند. او بسیار خلاق بود، به یاددارم «سعید» در روزهای اولی که به نزد من می آمد خودرویی تمام دست ساز ساخته بود که برخلاف دست سازبودن، بچگانه نبود بلکه همه کار می کرد و او بیشتر اوقات اعضای خانواده اش را با این خودرو به مسافرت و گردش می برد. از زیرکی های دیگروی، این بود که در کار بنایی و معماری خلاقیت های خاص داشت. او برخلاف معمارهای دیگر می تواند اگر ساختمانی زیرزمین نداشته باشد، بدون آوارکردن آن، زیرزمینی برای ساختمان ایجادکند که این کار را خودم دیده ام. او نوسانات زیادی داشت، البته بایستی بگویم «سعیدحنایی» برخلاف پیشنهاد من که خواستار این بودم، وی هرماه به نزدم بیاید هروقت کارش به بن بست می رسید نزدم می آمد، آخرین بار پنج سال پیش بود که با درگیری شدیدی مردی را که پول کارش را نداده بود، کتک زده بود، وقتی پیش من آمد در بررسی ها فهمیدم که او بخاطر بلند پروازی و غرورزیاد دست به این کار زده است.خبرنگار در اینجا می پرسد که آیا در مرحله شادی بیماری اش بود؟
پزشک پاسخ می دهد ، بله، این دوره ها ممکن است ۶ماه یا بیشتر طول بکشد، این بیماری دارو دارد که به تنظیم کننده خلق معروف هستند مانند کربنات لیتیم، اینگونه بیماران دایماً بایستی به پزشک مراجعه کنند، اما متأسفانه سیستم مددکاری در این موارد درنظرگرفته نشده است.او مسلماً بیمارروانی از نوع شورافسردگی است، گاهی به اندازه یی صمیمی و دوست داشتنی می شود که هیچکس باورندارد او می تواند خطرناک باشد، این افرادمی توانند جنون ادواری داشته باشند، باتوجه به اینکه او مزاحمت یک راننده مسافرکش به همسرش را محرک خود دانسته است، بعید نیست باتوجه به چگونگی بیماری اش، وی در دوره شادی باتوجه به احساس قدرت کردن، از این مسأله خشمگین شده و تصمیم به ارتکاب این جنایات گرفته است. «سعیدحنایی» چون باهوش است می تواند با زیرکی این کارها را در دوره بیماری اش انجام دهد و ذهن گسترده یی برای طراحی و اجرای نقشه بدون عیب و نقص دارد.سعیدحنایی جنون ادواری دارد، در جمع دوستان و بستگان بسیار مهربان و خوش سخن است تا جایی که کسی با او کاری نداشته باشد و دست به تحریک و بازی با غرور وی نزند، «سعید» دست به هرکاری نمی زند، او دچار جنون ادواری است و با توجه به این قتل ها به احتمال زیاد وی درحالت روانی دست به این جنایات زده است که بایستی بررسی شود.او را می توان «یک دیوانه باهوش خواند»، او پرونده بالینی به شماره ۵۵۱ در وزارت بهداری دارد که بایستی بررسی شود، حالات روحی وی به اندازه یی بدنیست که بشود در جامعه تشخیص داد، من با یک دندانپزشک به واسطه اینکه هردو پزشک زندان مشهد هم هستیم وقتی درمورد «سعیدحنایی» حرف می زدیم، او به من گفت: پزشک خانواده وی است و به اندازه یی به «سعید» اطمینان داشته که اگر منشی اش به تاریکی می خورد، او را به همراه وی به خانه اش راهی می کرد.
اما داستان بیماری او که می توانست جانش را نجات دهد مسکوت ماند و در کمال ناباوری اعدام شد.
پلیس باهوش !
یکی از شگفتی ها در بررسی هایم در قتلهای عنکبوتی این بود که تقریبا تمام فرضیات پلیس درست از آب در می آمد.باید به این پلیس زیرک آفرین گفت!
فیلمی که سکانس هایش اتفاق می افتد
در مدت تحقیق درباره قتلهای عنکبوتی یکباره متوجه فیملی به نام “رنگ شب” ساخته “محمد علی سجادی لاریجانی” شدم که شباهت بسیار زیادی به قتلهای عنکبوتی داشت. در مصاحبه ای تلفنی که با سجادی لاریجانی داشتم او گفت که من اولین شخصی هستم که به این مساله پی برده است.
فیلم رنگ شب طوری مساله قتلها را پیگیری می کند که در نهایت مخاطب او را یک قهرمان می داند. بنابر این تاثیر این فیلم بر افکار عمومی می توانست نظام را به هدفی که می خواست به آن برسد نزدیک کند.
ابتدای این فیلم نوشته شده است که این فیلم بر اساس یک داستان واقعی است! اما کدام داستان؟!داستان سعید حنایی بعد از ساخت فیلم اتفاق می افتد!روزنامه ایران در تاریخ ۲۳ فروردین ماه سال ۱۳۸۰ خبری حاوی جزئیات تازه ای از قتل زنان در مشهد انتشار داد : “طی ۹ ماه گذشته ۱۱ زن در مشهد به قتل رسیده اند.” به عبارت دیگر در مرداد ماه سال ۱۳۸۰ خبر این قتلها به اطلاع عموم مردم رسید و فیلم رنگ شب در سال ۱۳۷۹ ساخته شد.
محمد علی سجادی در مصاحبه ای که با او داشتم می گوید:”فیلم رنگ شب در سال ۱۳۷۹ ساخته شد و فیلمنامه آن سال ۱۳۷۸ نوشته شد و فکرهای اولیه آن سالها قبل وجود داشت .این فیلم در سال ۱۳۸۲ پس از دو سال و نیم توقیف اکران شد البته فیلم در بهمن ماه ۱۳۷۹ در جشنواره فجر اکران داشت.
به گفته سعید حنایی تصمیم به قتل زنان توسط وی در اوایل سال ۱۳۷۹ گرفته شده است . در اینجا این فرضیه پیش می آید که آیا سعید حنایی از فیلمنامه رنگ شب آگاهی داشته است ؟ سجادی این فرضیه را رد کرده و در جواب این سوال من که آیا ممکن است کسی به فیلمنامه رنگ شب دسترسی پیدا کرده و از روی آن واقعیتی نظیر قتلهای عنکبوتی بسازد پاسخ داد: شما مثل اینکه می خواهید مرا با قاضی مرتضوی نزدیک کنید ؟ وی در پاسخ به سوال دیگرم که ایا اول داستان این فیلم نوشته شد و بعد قتلهای عنکبوتی اتفاق افتادند گفت : ابتدا فیلم من ساخته شد و در بهمن سال ۱۳۷۹ به نمایش در آمد و دو سال و نیم در توقیف بود و عید سال ۱۳۸۲ در بدترین شرایط اکران شد. پس از تحویل فیلم به جشنواره فیلم فجر این فیلم بلافاصله با ماجرای قتلهای سعید حنایی در مشهد ادغام شد. اول من این فیلم را ساختم بعد قتلها اتفاق افتاد . شما می توانید دو برداشت داشته باشید . برداشت اول اینکه من به سعید حنایی خط داده ام و برداشت دوم اینکه من تخیل کردم (به کنایه) به همین دلیل به من جایزه داده اند!
سجادی در پاسخ به این سوال که چرا فیلم رنگ شب توقیف شد . گفت: به نظر شما آیا همه می توانند چنین فیلمی بسازند؟ شما فکر می کنید که با وجود ممیزی چه چیزی باید وجود داشته باشد که فیلم را بخوابانند.
وی با اشاره به اینکه کتاب فیلم رنگ شب چاپ شده است ، ادامه داد:”من در مصاحبه مفصلی دلایل توقیف فیلم را توضیح داده ام . اولا بحث زنا بوده ، کدامیک از فیلم سازان در طول این بیست سال به این نکته توجه کرده ؟ و دلیل دیگر توقیف فیلم مساله بازپرس بوده است.
فیلم رنگ شب
برای روشن شدن مساله توضیح مختصری از رنگ شب ضروری به نظر می رسد. مهندس متمولی به نام رسول در خیابان با زنی به نام بتول تصادف می کند و پس از بهبودی زن در بیمارستان به دلیل اینکه زن جا و مکانی ندارد و رسول نیز مردی رئوف و با ایمان است او را به خانه آورده از وی نگهداری می کند. زن رسول زهره و دختری که حاصل این ازدواج است پس از مدتی از وجود زن فرصت طلب در خانه خود به ستوه آمده از رسول خواستار بیرون کردن آن زن می شود. بتول ادعا می کند که همسر رسول است و بچه ای که دارد از اوست. کار به دادگاه می کشد و در آنجا مشخص می شود که رسول بچه دار نمی شود در صورتیکه فرزندی از همسر قانونی خود دارد. تصور خیانت زهره به رسول او را دیوانه می کند طوری که به کمین زن های خیابانی نشسته و آنها را با گره روسری به قتل می رساند.
تطبیق واقعیت با فیلم رنگ شب
جنایات قتل زنان در مشهد از هفتم مرداد ماه سال ۱۳۷۹ در پی کشف جسد جوانی در یکی از محله های خلوت مشهد آغاز شد و در ۱۵ فروردین ماه سال ۱۳۸۰ تعداد قربانیان به ۱۱ نفر رسید.
قتلهای زنان خیابانی با یک روش خاص که در آن قربانیان با روسری خود خفته شده و پیچیده در چادر و یا مانتو در کانالهای آب و خاکی های محله های خلوت مشهد رها می شدند ، اتفاق افتاده اند.در فیلم هنگامی که زن رسول از ترس جان خود از دست رسول می گریخت ، چشم رسول به مانکن های داخل یک مغازه و گره روسری آنها می افتد و همان لحظه این شیوه کشتار از ذهن او خطور می کند.سجادی در پاسخ به این سوال که چرا قتلهایی که رسول مرتکب می شود به مانند قتلهای عنکبوتی هستند و در تمامی صحنه های فیلم قتلها با گره روسری به طور مکرر تکرار می شوند فقط گفت :”درست است”.
شباهت دیگر فیلم این است که همه زنانی که توسط رسول و سعید کشته می شدند فساد اخلاقی داشتند. در واقعیت ، قربانیان معتاد یا ولگرد و یا طرد شده از کانون خانواده بوده و اعمال منافی عفت انجام می دادند در فیلم نیز همه زنان فساد اخلاقی داشتند. سجادی در پاسخ به این سوال که چرا زن های فیلم رنگ شب همگی فساد اخلاقی داشتند ، گفت: اصلا موضوع فیلم همین بود و طرف آن آدم هم همین زنهای فاسد بودند.
سردار حامد فرماند نیروی انتظامی استان خراسان با بیان این مطلب که قربانیان دارای فساد اخلاقی بوده اند در مورد بازتاب این قتلها گفته بود :” بازتاب این قتلها به گونه ای بوده است که ایستادن زنان فاسد و دارای مسائل منکراتی در نقاط خاص کمتر شده است”.
رسول و سعید به مقتولان کارت شناسایی یک نهاد انقلابی را ارائه می کردند. در واقعیت بنا بر آنچه روزنامه ایران تاریخ ۲۸ فروردین ۱۳۸۰ نوشت کار آگاهان بر آن می شوند که قاتل از یکی از نهادها کارتی به دست می آورد و عکس خود را بر روی آن نصب می کند و این کارت جعلی را مورد استفاده قرار می داده است.
خبرهای بعدی که در مطبوعات با تصویر منتشر شدند حاکی از آن بود که سعید با در اختیار داشتن کارتی کلمه “تسبیح” را به “بسیج” مبدل کرده و از آن کارت سو استفاده کرده است .در فیلم رسول به دختری که به دلیل فقر خودفروشی می کند یک کارت نشان می دهد و رفتار دختر با کشیدن روسری به جلو معلوم می کند که کارت متعلق به نهادی انقلابی نظیر بسیج است.
سجادی در این خصوص گفت: من در این جامعه زندگی می کنم و می دانم که یک سری آدمها که قتلهای ایدئولوژیکی انجام می دهند باید از همین ابزار استفاده کنند. من تخیل کردم . تخیلی که دور از واقعیتی که در آن زندگی می کنیم نیست.
رسول و سعید با ریختن طرح دوستی با قربانیان آنها را به قتل گاه می کشاندند. در واقعیت بنا بر اخبار منتشره قاتل یا قاتلان با قربانیان خود طرح دوستی ریخته و با ابراز تمایل ظاهری به اعمال منافی عفت ، قربانیان خود را به قتل گاه کشاند ه و بدون ایجاد رابطه جنسی آنها را به روسری خفته می کردند. در گزارشی دیگر آمده است اعتماد قربانیان به شکارچی نشات گرفته از آشنایی قبلی وی با آنها بوده است زیرا در غیر اینصورت وقتی نخستین و دومین زن خیابانی از یک منطقه و با یک روش به قتل می رسیدند دیگر هیچ یک از ۱۰ زن بعدی نمی باید جرات می کرد با فرد ناشناس ارتباط بر قرار کند. در فیلم نیز رسول ابتدا با مقتلولین طرح دوستی ریخته و سپس آنها را به قتل می رساند.
رسول و سعید هر دو مهربان بوده و شخصیتی مذهبی دارند. همسر حنایی گفته بود : او خیلی دل رحم بود . حتی دست روی بچه هایش بلند نکرده بود، هنوز هم باور نمی کنم همسر مهربانم دست به این قتل ها زنده باشد. برادر سعید نیز گفته بود امکان ندارد که برادرم این قتل ها را انجام داده باشد . به او تهمت زده اند . او خیلی مهربان است.
در مورد شخصیت مذهبی سعید حنایی در خبرها آمده بود که وی می گوید به خاطر اعتقاداتم این زنان را کشته ام.او حتی از کار خود پشیمان نبوده و گفته بود اصلا آنها (زنان مقتول) برایم بهایی نداشتند. انگار خربزه پاره می کردم!
اینجا نیز یک نکته مشخص است و آن اینکه سعید قربانیان را با چاقو نمی کشد بلکه آنان را خفه می کرد. داستانی که برایش ساخته اند اینقدر در ذهنش غریبه است که می گوید انگار خربزه پاره می کردم.
با توجه به اظهارات همسر سعید وی از ابتدای زندگی به جامعه بد بین و غیرتی و خشک بود.
رسول و سعید قربانیان خود را نصیحت می کردند. سعید حنایی گفته بوند ابتدا تصمیم به قتل نداشتم و می خواستم نصیحت کنم اما تاثیری نداشت. در فیلم رسول اولین مقتول خود را که دختر جوانی است ابتدا نصیحت کرده و زندگی مناسبی برایش فراهم می کند اما کارهای او تغییری در پندار و کردار دختر بوجود نمی آورد. آن دختر به کارهای خود ادامه می دهد. در نهایت رسول دختر را می کشد.
سعید و رسول هر دو می خواستند جامعه را از فساد پاک کنند. درست همان کاری که انصار و حزب الله می خواست انجام دهد.
سعید حنایی گفته بود من به خاطر اعتقاداتم این زنان را کشتم… من تصمیم گرفتم محله زندگیمان را پاکسازی کنم. در فیلم رسول در جواب بازپرس که می پرسد :”تو یه حیوونی برای چی اینهمه آدم کشتی” می گوید :”وظیفه بود”.
وی در پاسخ به بازپرس که می گوید: “پس قانون چه کاره است “،می گوید:” قانونی که شما ازش صحبت می کنی چقدر تونسته جلوی این گند و کثافت رو بگیره” . بازپرس می پوید :”توچی، تونستی جلوش رو بگیری” می گوید:”اگر شما می گذاشتید می گرفتم”.
سعید و رسول هر دو تک رو بوده اند.رئیس شعبه ویژه قتل دادگستی مشهد گفته است ، جدید بودن سوژه، تک رو بودن قاتل و زیرک بودن وی است. او وقفه های طولانی ما بین جنایت ها و گمراه شدن عملیات به خاطر جنبه عمومی جنایات را از عوامل اصلی به طول انجامیدن دستگیری قاتل دانسته است.او ادامه می دهد که همه نظر داشتید که یک نفر قادر به انجام این قتل ها نیست البته این نظر به خاطر جدید بودن سوژه بعید به نظر نمی رسید.
سردار اسکندر مومنی فرمانده ناحیه انتظامی خراسان نیز گفته بود: ما نمی دانستیم قاتل یک نفر است . بعد از قتل چهارم این موضوع برای ما ثابت شد. در فیلم نیز رسول به تنهایی مرتکب قتلها می شد.
انگیزه رسول و سعید انتقام است. بر اساس گفته یک سردار انگیزه انتقام شخصی نسبت به انگیزه مذهبی در این قتل ها قوت بیشتری دارد. در گزارشی در روزنامه ایران نیز این دو فرض ، انتقام و انگیزه مذهبی را سبب جنایات مربوطه دانسته است . اظهارات سعید حنایی پس از دستگیری این مساله را ثابت می کند. انتقام و مسائل مذهبی نیز در انگیزه قتل رسول در فیلم ها کاملا مشهود است.
رسول و سعید با تمایل ظاهری نسبت به اعمال منافی عفت قربانیان خود را به قتل گاه می کشاندند. سعید حنایی گفته بود من با ابراز تمایل به ایجاد ارتباط جنسی آنان را سوار موتور می کردم. در فیلم نیز رسول از همین روش استفاده می کرد.
رسول و سعید از کار خود پشیمان نبودند. سعید حنایی گفته بود من می خواستم اگر دستگیر نشوم تا ۱۵۰ قتل دیگر ادامه دهم و هیچ پشیمان نیستم . در فیلم رسول در جواب یکی از سووالات بازپرس که می گوید چرا زنت را نکشتی؟ هیچ وقت به خیالت نرسید که داری اشتباه می کنی گفته است : من اشتباه نمی کنم.
واکنش رسول و سعید به این پرسش که عاقبت کارشان چه خواهد شد بی تفاوتی و خنده است . بنابر گزارش خبرنگار روزنامه ایران ، وقتی پا بندهای سعید حنایی را در زندان باز می کردند خنده ای کرد و گفت : خیلی گرسنه ام ، می خواهم از فروشگاه چیزی برای خوردن بخرم. در فیلم رسول در جواب بازپرس که می گوید :حتما می دونی حکمت اعدامه . با خنده می گوید : آره می دونم.
سجادی در پاسخ به این سوال که با توجه به اظهارات شما آیا این فیلم بر اساس واقعیت و نه برگرفته از واقعیت ساخته شده ( واقعیتی که البته بعد از تعریف کردن داستان بوقوع می پیوندند!) گفت:الگوی کلی خبری مثل قتلهای عنکبوتی بوده است ، قاتلی به نام مجید در سالهای ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۴ حدود ۵۰ زن را به قتل رسانه است
وی در پاسخ به این سوال که چرا انعکاس اخبار قتلهای وی مثل قتلهای خفاش شب بازتاب نداشته اظهار داشت :شما شرایط و وضعیت اجتماعی آن زمان را در نظر بگیرید. در آن سالها جنگ بود . البته روزنامه جوانان نیز مطالبی در این خصوص درج کرد و بازپرس محققی تحقیقاتی در این زمینه انجام داده و کتابی چاپ کرده است . این داستان تلفیق دو پرونده است بخش اول ماجرای مردی است که با یک خانم در خیابان تصادف می کند و درست مثل فیلم زن را به خانه می برد . روح ماجرا و کاراکتر و ویژگی را با توجه به کلیت اثر خودم خلق کردم. در قصه واقعی آخرش می فهمد که بچه دار نمی شود و بچه اش حاصل ارتباط زن وی با پسر خاله اش است . زن و فرزندش را می کشد و قصه تمام می شود. قصه دوم مجید است که من این دو قصه را با هم تلفیق کردم.
وی در جواب به این سوال که هدف از ساختن چنین فیلمی چیست و چه پیامی در این فیلم داشتید، گفت: پیامی نداشتم می خواستم فیلمی بسازم که جزو کارهای خودم به نظرم جذاب می آمد . فکر کردم کسی باید در مورد این موضوعات حرف بزند و از بد حادثه من زدم و چون از برادران نبودم فیلم را خواباندند(البته برادرانی که سجادی از آنها سخن می گوید و منظورش به احتمال زیاد وزارت ارشاد است همان برادرانی هستند که در دولت خاتمی کار می کنند).
قتلهای محفلی کرمان
قتلهای مشابهی که در کرمان به قتلهای محفلی مشهور شد در سال ۱۳۸۱ به وقوع پیوست. این قتلها توسط اعضای بسیج یکی از مساجد کرمان پس از شنیدن سخنرانی محمد تقی مصباح یزدی که گفته بود “اگر کسی خلاف شرعی مرتکب شود مومنان وظیفه دارند به او تذکر دهند، در مرحله بعد وظیفه دارند که به پلیس معرفی اش کنند، و اگر بعد از چند بار به این نتیجه رسیدند که پلیس و دستگاه قضایی نیز این افراد را مجازات نمی‌کنند، خودشان می‌توانند دست به کار شده و خاطیان را به سزای اعمال خود برسانند.” انجام شد که البته مصباح یزدی با فرستادن نامه‌ای به دادگاه صدور فتوا را تکذیب کرد اما گفت تمام سخنانش در کرمان “استنساخ از منابع معتبر فقهی بوده‌است”.
سرانجام قاتلینی که در مراحل مختلف دادرسی به اعدام محکوم شده بودند با رضایت شاکیان از اعدام نجات یافتند. جالب اینکه بر اساس اظهارات نعمت احمدی در گزارشی از ایسنا تنها یک نفر از متهمان از بدو بازداشت تا اجرای حکم(که حدود ۱۰ سال به طول انجامید) تحمل حبس کرده و سایر متهمان پس از مدتی ازاد شده اند که پس از قبول اعاده دادرسی و شروع بو رسیدگی مجدد ، قرار بازداشت موقت آنان به وسیله دادگاه صادر شد اما دادگاه تجدید نظر با وجود اینکه متهمان به اتهمام قتل عمد تحت پیگرد بودند و حسب قانون باید بازداشت موقت می شدند ، قرار بازداشت آنان را فسخ و به قرار وثیقه تبدیل کرد.
حال آنکه همانطور که شاهد بودیم اشخاصی به اتهام زورگیری اعدام شدند هر چند قاضی مرتضوی به اتهام قتل و تجاوز به ۲۰۰ هزار تومان جریمه نقدی محکوم شد.
در هر صورت بعید به نظر نمی رسد که در دولت روحانی این وقایع دوباره اتفاق بیافتد. انصار و حزب الله و گروههای خودسر دوباره در اقلیت قرار گرفته و روحانی نیز همانند خاتمی همواره با بحران های متعدد مواجه شود. امیدوارم که بحرانی بوجود نیاید تا روحانی بهانه ای برای تلاش جهت بهبود وضعیت معیشت مردم پیدا نکند.

فرزانه سید سعیدی

درباره‌ی MPG journalist

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>